وای 

بر من گر تو آن گم کرده ام باشی 
که بس دور است بین ما 
که 
این سو خسته دلی با قلبی شکسته!
و 
هزاران بار مردن ! رنج بردن ! با خمی در قامت از این راه دشوار 

که این سو
دستها خشکیده ! دل مرده ! به ظاهر خنده ای بر لب !
و گاهی ...
حرفهای پیچ در پیچ و هم هیچ ، و گهگاهی دو خط شعری 
که گویای همه چیز است و خود ناچیز ، 
که بس دور است بین ما ، 
که آن سو ، 
نازنینی 
غنچه ای شاداب و صدها آرزو بر دل !  
دلی پر از عشقی که 
چندی بیش نیست ، شاید از بازیچه بودن سخت بیزار است 

وای بر 
من گر تو آن گم کرده ام باشی ، که بس دور است بین ما 

که عاشق گشتن و عاشق نمودن 
سخت دشوار است !!!!!!!!!!!!!!!!