امتحان

                                                      

همیشه یادمه اردیبهشت و خرداد خواب آلوده ترین ماهای زندگیم بود ،که از بخت بد من ، وقت امتحانات آخر سال هم بود. یه ذره درس می خوندم ، یه ذره چرت می زدم. در عوض شبا بهترین وقت بود برا درس خوندن ؛ نه تلویزیون نه تلفن و نه هیچ بهونه ای برا طفره رفتن از درس خوندن. منو زهره ساعتها بیدار بودیمو درس می خوندیم . هر دو بلند بلند می خوندیم؛ و البته گاهی هم بحثمون می شد و من پیروز میشدم و تو اتاق می موندم و اون می رفت بیرون. یادمه یه شب که داشتیم درس می خوندیم از دست پشه ها کلافه شدیم . از بس اذیتمون کردن. دیگه کاسه صبر ما هم سر ریز شد و عزممون رو جزم کردیم برا کشتن پشه ها ،اونم با کتابامون. پشه ها اکثرا رو سقف بودند. ما هم با مهارت خاص کتابمون رو صاف پرتاب می کردیم بالا و پشهه با سقف یکی میشد. اون شب چقدر خندیدیم. مامان هم از سروصدای ما کلافه شده بود. بازم گلی به جمال دوران تحصیلی قبل از دانشگاه. تو دوران دانشگاه که شب امتحانی بودم و درسا رو فقط پاس می کردم و چقدر الان پشیمونم. خلاصه الان که به دوران تحصیل و شبای امتحان فکر می کنم ، با اینکه پر استرس بودند و خدا خدا می کردم که زود تموم بشن ، ولی می بینم بهترین دوران بودند و دلم براشون تنگ شده. بابا راست میگه که دانش آموز یا دانشجو بودن شیرینه و یه لذت خاصی داره. به هر حال برا همه اونایی که الان درگیر امتحانات پایان ترم و یا حتی کنکور هستند آرزوی موفقیت می کنم و بهشون میگم خدا قوت.

سرود ملی

                                                    

یکی از علایق من تو بازیای فوتبال جام جهانی ، پخش  سرود ملی هر تیم و دیدن عکس العملای بازیکنای اون هستش. یکی با احساس و محکم میخونه ، یکی زیر لب زمزمه می کنه ، یک هم با اراده و محکم سکوت می کنه !!! یکی چشماشو می بنده و یکی به صورت نظامی ادای احترام می کنه و یکی هم چشماش خیس میشه.

راستشو بخواین من سرود ملیمونو دوست ندارم. در عوض سرود قبلیمونو دوست دارم (ای ایران ای مرز پر گوهر...)امیدوارم متهم به شاه دوستی نشم. ولی خدایش این سرود واقعا غرور آفرینه و آدم حظ می کنه بخوندش و بامعنا و مفهومه.

از این بحث بگذریم و بریم سر این گزارشگرای فوتبال. گزارشگر بازی ژاپن و هلند منو دیوونه کرد. خدایش تموم حرفاش رو اعصاب بود. وای به وقتی که می خواست گوله نمک بشه و یا ادای عادل رو در بیاره. خلاصه که فوتبال زهرمون شد.

انگلیس هم که گند زد با اون وین رونیش. اصلا همه تیمای بزرگ (به جز آرژانتین و هلند) تا حالا مالی نبودند و در عوض تیمای کوچیک تر خیلی بهتر و پر هیجان تر بازی می کنند. دلیل این که تیمای بزرگ خوب بازی نمی کنند اینه که ، شبه ستاره هاشونه که نمی خوان آسیب ببینن تا بتونن تو باشگاهاشون بازی کنند. اینا که عرق ملی نمی فهمند یعنی چه! 

زندگی زیباست ...



زندگي زيباست زشتي‌هاي آن تقصير ماست،

                    در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست!


زندگي آب رواني است روان مي‌گذرد

                    آنچه تقدير من و توست همان مي‌گذرد...


جابولانی

                                             جابولانی

توپ امسال جام جهانی خیلی حرف و حدیث داره. مثل خیلی چیزای دیگه این جام. مثل وووزیلا ها که برا خیلیا مسئله شده و بازیکن ها معتقدند تمرکزشون رو تو زمین به هم میزنه و به فیفا هم اعتراض کردن ولی فیفا با اونا هیچ مخالفتی نداره و میگه این جزئی از فرهنگ افریقایی هاست و خودش نوعی شادی و هیجان به همراه داره و حتی از تلویزیون هم (مثل صدای یه عالمه زنبور که یه جا گیر کردن) اذیت کنندست .

در مورد توپ هم بحث و حدیثا از گلی که رابرت گرین (دروازه بان انگلیس) خورد، شروع شد. خیلیا از این توپ شاکین . ولی فیفا و کارشناسای فوتبال نظری غیر از این دارن. اونا معتقدن که توپ های جام جهانی بر اساس استاندارد های فیفا و با مهندسی خاص تولید شده. و اینکه نسبت به توپای قبلی گردتر و دقیق تر ساخته شداند.

جالبه بدونید که توپ جام جهانی امسال رو چین ساخته و با دستگاه. در صورتی که این پاکستان بوده که برای جامهای قبلی توپ رو با نیروی انسانی و دست تهیه می کرده.

بعضیا میگن چون این توپ محصول آدیداس هستش ، شرکتهای رقیب این حرف و حدیثا رو به وجود آوردن.

اسم این توپ جابولانی هست به معنای جشن که 11 رنگ داره به نشانه 11 بازیکن و 11 زبان رسمی افریقا.

جام بی ستاره

                                            جام بی ستاره

دیشب برزیل و کره شمالی با هم مسابقه داشتند. خوب تیم برزیل مثل همیشه افسانه ای و رقصنده بازی میکرد.  ولی دیشب خیلی با بازیشون حال نکردم. خیلی فرق داشتند با جامای قبلی. اصلا امسال بازیا هیچ شور و حرارت و هیجانی نداره. جایگاه تماشاچیا هم که معمولا خالیه.( البته به جز خود افریقایا که هستند) در عوض برزیل، تیم کره شمالی خیلی بهتر از توقع همه بازی کرد. به قول مفسرای بازی سیستم نه ، یک  بازی کردند.(نه نفر مدافع و یک حمله) که حملشون هم خوب بود انصافا( جونک تای سه)که وقت خوندن سرود ملی عجب گریه ای میکرد.

تیم ایتالیا هم خیلی دور از انتظار بود. امسال نسبت به به جامای قبلی ستاره هامون خیلی کمند.

سوتی

                                                   سوتی

تو بازی انگلیس و امریکا ، گل امریکا به انگلیس خیلی مسخره و خنده دار بود. توپ از دستای دروازه بان انگلیس (رابرت گرین ) خارج شد و خیلی باور نکردنی وارد دروازه شد. اون لحظه خیلی دلم برای دروازه بان سوخت. باورش نمی شد که گل خورده. انگار بهش زهر دادن خورده. و حتما شماتت هم می شه. گر چه همه مخصوصا خود انگلیسیا میگن که ایراد از توپه که آروم و قرار نداره و سر می خوره و تو یه سایتی می خوندم که می گفتن دلیل این گل مشکلات عاطفیه رابرت گرینه. چون قبل از جام جهانی نامزدش ولش کرده رفته. آخی چه روحیه حساسی.

تو بازی دانمارک و هلند هم بازیکن دانمارکی اومد توپ رو با هد از جلو دروازشون دور کنه ولی نمی دونم چی شد زد تو دروازه خودشون. اولش می خندید. بنده خدا هنگ کرده بود و باورش نمی شد که چیکار کرده.یه اشتباه بزرگ و بخشش ناپذیر که موجبات شکست تیمش رو به وجود آورد.

مسابقات ورزشی ، مخصوصا فوتبال پر است از این سوتی ها و اشتباهات ؛ که علاوه بر اثر گذاشتن روی نتیجه بازی ،  روحیه تیم و احساسات تمام تماشاچی ها و طرفداراش رو هم جریحه دار میکنه.

امیدوارم دیگه هیچ بازیکنی از این گافای منفور کننده نده.

جام جهانی

                       


                                             جام جهانی

مسابقات جام جهانی فوتبال هم بعد از چهار سال بی سر و صدا شروع شد.که البته دلیلش هم به خاطر اینه که ما به این مسابقات راه پیدا نکردیم. بهتر که ما نیستیم. هر بار مفتضحانه با هزار جور اما و اگر ،که اگه فلان تیم در برابر فلان تیم ببره و اگه ما تو فلان بازی سه امتیاز رو بگیریم وتازه باید بریم با آخرین تیم از فلان قاره مسابقه بدیم که اگه بردیم با فلاکت می رفتیم جام جهانی. و اونجا هم مفتضحانه تر در مرحله اول حذف می شدیم. فقط احساست ما جریحه دار می شد و البته به کام بعضیا بود که با پول دولت که همون حق و سهم این مردم بدبخته ، مفت و مجانی می رفتن اونجا عشق و حال. پس بهتر که نرفتیم و با خیال راحت بازیا رو نگاه میکنیم.

البته همین حالا هم بعضیا کلی پول به جیب می زنن. با خرید حق پخش بازیا در ظاهر منت به ما می ذارن، اما هزار برابر سود می برن.میگید چه جوری؟ مسابقه آلمان و استرالیا رو دیدید؟ (دیدید چه ابروی از استرالیا رفت) حدود 2500000 sms  به برنامه یک جهان یک جام برای این بازی زدند. با یه حساب سر انگشتی یه چیزی بیشتر از 1 میلیارد به مخابرات سرا زیر شد. روزی سه تا بازیه ، با توجه به اینکه برا هر بازی هم اینقدر sms  نمی زنن و تازه همراه اول یه انجمن طرفداران فوتبال هم راه انداخته که با یه sms  عضوش می شین. و در ازاء قرعه کشی میکنند و مثلا 100 میلیون جایزه میدن.

 

دو صد بار مردن به از زندگی است...!

در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودن جز مردمی پاک دین
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان

همه بنده ی ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد

کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما
نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما

گران مایه بود آن که بودی دبیر
گرامی بدان پس که بودی دلیر
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سرانجام بد داشتیم

نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آن روز دشمن به ما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت

از آن روز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده ، کد خدایی کند
کشاورز باید گدایی کند

اگر مایه ی زندگی ، بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم

اگر مایه ی زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم


نامه های عاشقانه

معلم نیستم ،

تا عشق را به تو بیاموزم !

ماهیان برای شنا کردن

نیازی به آموزش ندارند !

پرندگان نیز ،

برای پرواز ...

به تنهایی شنا کن !

به تنهایی بال بگشا !

عشق کتابی ندارد !

عاشقان بزرگ جهان

خواندن نمی دانستند !


                                                       نزار قبانی

خاطرات

 

یه مواقعی ، خیلی دلم برا خونه بابا و دوران تحصیلم تنگ میشه  شبا تا 2 بیدار میموندم و موسیقی یا رادیو تا ساعتها بعد از اینکه خوابم می برد روشن می موند. تو اتاقم برا خودم  امپراطوری داشتم. کلی عشق می کردم با دفترای خاطراتم با کتابای شعرم (حافظ ، فریدون مشیری ، یغما گلرویی ، حمید مصدق و...) با ضبطم و کاستهای مورد علاقم. اینقدر با آبجی جونم حرف می زدم که وسط حرفام خوابش می برد.

 دلم برا شبایی تنگ می شه که بابام قبل از اینکه بره بخوابه یه سری به من و زهره میزد. اگه خاطره می نوشتم یه چند خطی مهمونم می کرد. از روزی که گذروندم می پرسید ، از درسم و ....

 

برا وقتایی که باش قهر می کردم ؛ با اینکه مقصر بودم مثل آفتاب می اومد تو اتاقم و با اصرار و شوخی منو از خودم در می آورد و بعد کلی با هم حرف می زدیم. بابا الان بیشتر از همیشه دوست دارم.

 

دلتنگ روزایی که قرار بود تو کار خونه به مامان کمک کنم و موسیقی اجباری بود. اولا از این همه دنگ و فنگ من برا کمک خسته می شد. ولی بعدا اونم عادت می کرد. موسیقی بنزینم بود و هست.خیلی دل رحم بود. با اصرارای من زود در برابر خواستم کوتاه می اومد وتسلیم می شد. الانم همینطوره. و برا داداشیم که ای کاش وقت بیشتری رو باش می گذروندم و نمی ذاشتم بیشتر وقتش رو تو اتاقش تنها بمونه. آخه با زهره تو اتاقمون ساعتها سرگرم بودیم. اون روزا خیلی سر به هوا بودم.

 

زهره همیشه آروم و بی صدا کنارم بود. (وای به حال اون موقع که از بی سرو صدایی در می اومد). هر وقت که می خواستم تو خونه تنها بمونم و برا خودم باشم اون  بر خلاف میلم می موند خونه، آخه اون همش تلویزیون روشن می کرد و من هم از تلوزیون نگاه کردن بدم میومد. اونوقت یواش یواش با هم ، هم برنامه می شدیم چقدر بهمون خوش می گذشت و من می گفتم چه خوب شد موندی. یا وقتایی که دلم می گرفت و می رفتم تو بالکن و از ترس اینکه دادو بی داد نکنم که سکوت و تنهایم رو بهم زدی بی صدا ساعتها کنارم می نشست و بعد من یواش یواش شروع می کردم باش حرف زدن.

 

 برا وقتایی که با دوستام می گذروندم ؛ برا وقتایی که از صبح می زدم بیرون و شب یه طوری میومدم خونه که زودتر از بابا برسم خونه. برا زهرا که با ماشین اون تمام تهرون رو می چرخیدم . چه استرسی داشتیم وقتی تو ترافیک میموندیم و دیر می رسیدیم خونه .

 

برا دوران دانشجوییم و دوستام که چقدر پر انرژی و سر زنده بودیم. هیچ غیر ممکنی برام نبود. آخر اعتماد بنفس بودم. برا دبیرستانم و شیرین معلما بودن. برا زنگ ورزش که زنگ جک گفتن بود. برا رقص بچه ها تو کلاس و نگهبانی ما، که تا ناظم رسید خبر بدیم و طوری همه منظم می نشستیم و قیافه آدامای خوب و بی خبر رو می گرفتیم که انگار خدا همین الان ما رو اینجا آفریده .

برا مسیر مدرسه که چقدر خوب بود. یه وقتای با زهره بودم یه وقتایی زهره با دوستاش بود و منم با دوستام. با اون لباس فرمای سبز که چه مضحک بودن. من و زهرا که زیر بار اون شلوارا نرفتیم و مثلا می خواستیم شیک تر بشیم شلوار مشکی می پوشیدیم و همیشه از چشم ناظم قایم می شدیم ؛ عین جن و بسم اله. دلم برا شراره تنگ شده. یه مسیر کوتاه از برگشت مدرسه با هم بودیم . سر به سرش می ذاشتم و میگفتم : چرا تا اینجا که تو بامون هستی سرده ولی وقتی تو میری گرم میشه؟!

خیلی وقتا دلم می خواست اون روزا یه کم طولانی تر بود یا دوباره تکرار می شد. ولی هر چیزی یه دوره ای داره. اون دوران خوب هم گذشت و خاطرات خوبش برام موند. و شاید اگه طولانی تر می شد دیگه برام اینقدر شیرین نبود.

حالا روزای جدیدی رو تجربه می کنم. روزایی که با یزدان خان می گذرونم. وباید قدر این روزها رو هم بدونم که در آینده حسرت این روزها رو هم خواهم خورد.

رسم این دنیا رفتن و گذشتنه ؛ ما هم داریم به اجبار باهاش می ریم. تو این دنیا هیچ لحظه خوب و شیرینی همیشگی نیست ، همونطور که هیچ لحظه تلخ و سختی پایدار نیست.

                                                   

                                                        خدایا بابت روزا و خاطرات خوبم ،شکرت.

 

 

هر شب تنهایی

                                                      هر شب تنهایی

امروز فیلم هر شب تنهایی رو دیدم ؛ موضوع فیلم بد نبود و بازیگراش  خوب بودن ؛ ولی کارگردانیش ضعیف بود ، بهتر از این می تونست کار کنه .

فیلم در مورد زنی بود که بیماری لاعلاجی داشت و چند ماه بیشتر زنده نمی موند . زن و شوهر دچار بحران شده بودند . زنی که چند ماه بیشتر از زندگیش نمونده و مردی که عاشق همسرش بود و داشت اونو از دست می داد . در اصل یکی زندگیشو از دست می دهد و دیگری بهونه زندگیشو . تنها یک روزنه وجود داشت ، اونم عمل جراحی ، که خواسته خانواده و شوهرش بود و اینو تنها راه نجات اون می دیدند اما زن زیر بار عمل نمی رفت بخاطر اینکه پدرش که همین بیماری رو داشت زیر عمل فوت کرده بود .

راستی که چه موقعیت سختی بود . دل منم که جدیدا نازک شده و سریع با خودم و شوهرم مقایسه کردم . بغض گلوم رو گرفت . خدا هیچ کس رو تو این موقعیت قرار نده . زن و شوهر می تونند دلیل زندگی همدیگه باشن . خدا این دلیل رو از هیچ کس نگیره . آدما وقتی یاد مردن می افتن مهربون تر و با گذشت تر می شن و بیشتر قدر زندگی و با هم بودن رو می فهمند . اونوقت ارزش خیلی چیزا رو درک می کنند ، که قبلا بهشون اهمیت نمی دادند . ای کاش همه جوری زندگی می کردیم که انگار فقط یک روز دیگه زنده ایم . انوقت خیلی از مشکلاتمون حل و زندگی شیرین تر می شد . من همیشه سعی می کنم اینو به یادم نگه دارم و خیلی چیزای بی اهمیت و کوچیک رو که بود و نبودش مهم نیست رو دیگه بزرگ نبینیم و از خیلی چیزا چشم پوشی کنم ، که عصبانی و ناراحت شدن بابتشون ارزشی نداره و فقط یه چیز می تونه ناراحتم کنه و اون ، اینه که بقیه اینطوری فکر نمی کنن و بدون تفکر و توجه به این چیزا زندگی می کنن و خیلی راحت همدیگر رو ناراحت می کنن و حواسشون نیست ؛ که چقدر خواسته یا نا خواسته با حرفا و حرکاتشون می تونن همدیگر رو آزار بدنند . بیاین به این موضوع بیشتر فکر کنیم تا شاید بتونیم بهتر زندگی کنیم .

پند لقمان به پسرش


روزی لقمان به پسرش گفت: امروز به تو پند می دهم که کامروا شوی

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! 
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی. 
و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی. 

پسر لقمان گفت: ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد: 

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد. 
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است. 
و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست. 

مامان روزت مبارک

فردا روزه مادره. هر سال با یزدان خان می رفتیم و کادو می خریدیم و شب رو با شادیه اینکه کنار هم هستیم می گذروندیم وبا کادو های ناچیزمون مامان رو خوشحال می کردیم. قبل از ازدواجم من و مامان دوستای خوبی بودیم. با هم پیاده روی می رفتیم و اکثرا وقتمون رو با هم می گذروندیم.تا اینکه ازدواج کردم و اونوقت احساسها و نیاز های جدیدی نسبت به مامانم پیدا کردم. تازه اونو و مشکلاتش رو درک می کردم و اونم منو درک می کرد. خیلی وقتا نیاز پیدا می کردم که سرمو بزارم رو پاهاش یا برم تو بغلش و اون نوازشم کنه. انوقت بود که خودمو تو بهشت احساس می کردم. اونو هر روز بیشتر از روز قبل دوست دارم و قدرشو می دونم.

امسال مثل سالهای قبل شاد نیستم. کنار مامانم ام و سرمست از عشقش ولی با یه بغض از فقدان کسی که مدتها مجبور بودیم ازش حرف نزنیم و تو وبلاگ ننویسیم ،چون عزیزامون که خارج از ایرانن از کوچش خبر نداشتن. مادری از خود گذشته ، خواهری عاشق و عمه ی مهربان. اون امسال نیست و بچه هاش باید برن سر مزارش و امروز رو بهش تبریک بگن.

از عمه مهربونم می گم ، که رفتنش رو هنوز باور نکردم و جای خالیش رو احساس می کنم.

 می خوام علاوه بر مامانه برگه گلم و خواهرجونم به مادر شوهر عزیزم و خواهر شوهرم وعمه های خوبم و خاله مهربونم و زن عمو هام و زن دایی هام و دختراشون و همه و همه ی مامانای سرشار از عشق و فداکاری و همه زنای با محبت تبریک بگم. سایتون سالهای سال بالای سره بچه هاتون و همه روزای زندگیتون پر نور و شادی ؛ از صمیم قلب دوستون دارم. به حق که شما لیاقت بهشت رو دارید.

شعر

گفتی که :

"چو خورشید ، زنم سوی تو پر ،

چون ماه ، شبی می کشم از پنجره سر! "

اندوه ، که خورشید شدی ،

تنگ غروب!

افسوس،

که مهتاب شدی ،

وقت سحر!

                                                   فریدون مشیری

پایان 2012 چرا دنیا تمام نخواهد شد؟


ناسا : تا جایی که ما می دانیم، دسامبر 2012 چیزی جز یک زمستان معمولی نخواهد بود. برخلاف نظریه ها و باورهای فراوان در خصوص اتفاقات 2012 دانشمندان ناسا تحقیقات مفصلی انجام دادند و در زیر به تعدادی از سوالاتی که بسیار از ما پرسیده می شود پاسخ داده شده است:

سوال: آیا خطری زمین را تهدید می کند؟ بسیاری از سایت ها گفته اند که سال 2012 پایان دنیا خواهد بود.

پاسخ: هیچ اتفاق بدی در سال 2012 برای زمین نخواهد افتاد. سیاره ما بخوبی 4 میلیارد سال را پیش آمده و دانشمندان هیچ خطری را در رابطه با سال 2012 پیش بینی نمی کنند.

سوال: اصل پیشگویی سال 2012 چیست؟

پاسخ: داستان از جایی شروع شد که سیاره  احتمالی کشف شده توسط سومری ها به نام نیبیرو به سمت زمین می آید. این حادثه قبلا برای 2003 پیش بینی شده بود، اما وقتی اتفاقی نیفتاد روز آخر به دسامبر 2012 تغییر یافت. بعدها این دو ایده به انتهای چرخه تقویم مایاها رسید که شب یلدای زمستان 2012 است، همان 21 دسامبر 2012.

سوال: آیا تقویم مایاها در دسامبر 2012 پایان می یابد؟

پاسخ: دقیقا همانطور که تقویم روی دیوار آشپزخانه شما در 30 اسفند تمام می شود (31 دسامبر) تقویم مایا هم در 21 دسامبر2012 تمام می شود. این محاسبه برای تقویم بلند مدت مایا هاست و دقیقا همانطور که تقویم شما دوباره از یک فروردین شروع می شود (1 ژانویه) تقویم بلند مدت مایا دوباره شروع می شود.

سوال: اگر سیاره ها در یک خط قرار بگیرند آیا زمین می تواند تحت تاثیر قرار بگیرد؟

پاسخ: هیچ در-یک-خط-قرار-گیری سیاره ای تا چند دهه آینده اتفاق نخواهد افتاد. حتی اگر اتفاقی بیفتد تاثیرات آن بر زمین هیچ خواهد بود. هر سال زمین، خورشید و میانه کهکشان راه شیری در یک خط قرار می گیرند ولی هیچ اتفاقی نمی افتد. (یک اتفاق طبیعی سالانه رخ می دهد)

سوال: آیا سیارک یا سیاره ای کوچک به نام نیبیرو، یا سیاره ایکس یا اریس به زمین نزدیک می شود؟ و آیا آنها خطر تخریب وسیع را در زمین دارند؟

پاسخ: نیبیرو و … فقط یک سری تخیات اینترنتی هستند. هیچ اثباتهای حقیقی درباره این ادعاها وجود ندارد. اگر هر سیارکی یا سیاره ای به زمین نزدیک می شود، حداقل از ده سال پیش ماهواره ها آن را مشاهده می کردند و تا حالا آنها با چشم غیر مسلح هم قابل رویت بودند. نیبیرو و سیاره اکس خیالی هستند ولی اریس وجود دارد، سیارکی بسیار کوچک که در خارج از منظورمه شمسی خواهد ماند و نزدیک ترین فاصله اش تا زمین 4 میلیارد مایل خواهد بود.

سوال: تئوری تغییر قطب های زمین چیست؟ آیا این قطبها در عرض چند روز تغییر خواهند کرد؟

پاسخ: تغییر در چرخش زمین غیر ممکن است. قاره ها حرکت بسیار آهسته ای دارند (قطب جنوب صدها میلیون سال پیش نزدیک خط استوا بوده) ولی این موضوع کاملا با تغییر چرخش زمین نا مرتبط است. اگرچه خیلی از سایت های مشکل ساز تغییرات در قطب های زمین را شروع بوجود آمدن نا سازگاری ها و نهایتا پایان دنیا می دانند ولی لازم به ذکر است این جابجایی قطب ها هر 400 هزار سال یکبار اتفاق می افتد و تا جایی که ما می دانیم این اتفاق هیچ خطری ندارد و البته جابجایی بعدی فعلا تا چند هزار سال آینده اتفاق نخواهد افتاد.

سوال: آیا امکان دارد شهاب سنگی بزرگ با زمین برخورد کند؟

پاسخ: زمین همواره در معرض برخورد شهاب سنگ ها است. با این وجود برخورد های بزرگ بسیار نادر هستند. آخرین برخورد بزرگ 65 میلیون سال پیش اتفاق افتاد که باعث انقراض دایناسورها شد. ناسا پروژه ای با نام حفاظت زمین را در دست اجرا دارد که خود شما می توانید بصورت آنلاین تمام برخورد ها را بررسی کنید، با اینکه هیچ برخورد جدی در 2012 یا قبل آن رخ نخواهد داد. 

سوال: دانشمندان ناسا چه عقیده ای در باره روز پایان دارند؟

پاسخ: برای هر ادعای تغییر یا از بین رفتن، علم کجاست؟ شواهد کجا هستند؟ هیچ کدام وجود ندارند. و برای ادعاهای دروغین در کتابها، فیلم ها، مجلات و سایت ها ما چیزی جز اینکه بگوییم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد، نداریم.

سوال: آیا طوفانهای خورشیدی عظیم می توانند خطرساز باشند؟

پاسخ: فعالیت های خورشیدی چرخه ای منظم دارند که معمولا هر 11 سال به اوج خود می رسند. در این زمانهای اوج، شعله های عظیم خورشیدی می توانند ارتباطات ماهواره ای را مختل کنند که البته دانشمندان در حال تولید ماهواره های مقاومتری هستند. با این وجود اوج فعالیت این بار بین سالهای 2012 و 2014 رخ خواهد داد که پیش بینی می شود فعالیتی کاملا نرمال بوده و هیچ تفاوتی با فعالیت های قبلی در طول تاریخ نخواهد داشت و البته هیچ آسیبی به زمین نخواهد رسانید.

منبع: سایت ناسا

وصیت نامه حسین پناهی


قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش مي طلبم.

سلام و خداحاقظ - کسی که هیچ کس نبود

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان - حسین پناهی