تموم نمیشه

راستی چرا خواسته ها و نیازامون تموم شدنی نیستن؟ چرا وقتی ملتمسانه و اشکبا ر و دل شکسته و مستاصل ، برای حل مشکلات و رسیدن به خواستمون به خدا پناه می بریم و لجاجت به خرج میدیم و خدا رو به هر چی مقدسات و آدمای معصوم قسم میدیم و میگیم اگه این خواستمون رو اجابت کنی  ، اگه این مشکل رو از سر راهمون برداری ، دیگه هیچی ازت نمی خوام ، دیگه هیچ مشکلی ندارم، دیگه بقیه مسیر راحتم ؛ ولی همیشه یه دفعه ی بعدی هم هست ، دوباره یه مشکل دیگه که حتی فکرشو هم نمی کردی، دوباره یه نیاز  و خواسته جدید ، دوباره یه مانع بزرگتر از قبل و دوباره خسته و شکسته میای در خونه خدا ، آویزون میشی و گریه زاری که دیگه این آخریشه ، این مهمتره ، این ضروریه و این داستان همچنان ادامه داره؛و هر چی جلوتر میری ، می بینی خیلی مشکلات و موانع بزرگتری برات پیش میاد که ازشون عاجز و وامونده میشی و کجا امن تر و بهتر از درگاه تو.

    این اولین بارم نیست که به درگاه تو پناه میارم،آخرین بار هم نیست. کوبه های

                  درگاهت منو خوب میشناسن آخه اونا شاهددر زدن های مدام منن.