تموم نمیشه ...

تموم نمیشه
راستی چرا خواسته ها و نیازامون تموم شدنی نیستن؟ چرا وقتی ملتمسانه و اشکبا ر و دل شکسته و مستاصل ، برای حل مشکلات و رسیدن به خواستمون به خدا پناه می بریم و لجاجت به خرج میدیم و خدا رو به هر چی مقدسات و آدمای معصوم قسم میدیم و میگیم اگه این خواستمون رو اجابت کنی ، اگه این مشکل رو از سر راهمون برداری ، دیگه هیچی ازت نمی خوام ، دیگه هیچ مشکلی ندارم، دیگه بقیه مسیر راحتم ؛ ولی همیشه یه دفعه ی بعدی هم هست ، دوباره یه مشکل دیگه که حتی فکرشو هم نمی کردی، دوباره یه نیاز و خواسته جدید ، دوباره یه مانع بزرگتر از قبل و دوباره خسته و شکسته میای در خونه خدا ، آویزون میشی و گریه زاری که دیگه این آخریشه ، این مهمتره ، این ضروریه و این داستان همچنان ادامه داره؛و هر چی جلوتر میری ، می بینی خیلی مشکلات و موانع بزرگتری برات پیش میاد که ازشون عاجز و وامونده میشی و کجا امن تر و بهتر از درگاه تو.
این اولین بارم نیست که به درگاه تو پناه میارم،آخرین بار هم نیست. کوبه های
درگاهت منو خوب میشناسن آخه اونا شاهددر زدن های مدام منن.
خجسته باد نام خداوند ، نیکوترین آفریدگاران