همیشه شهریور که از راه می رسید خوشحال بودم.

چون به فصل مورد علاقم نزدیک میشدم.

من عاشق فصل پاییزم ، مخصوصا ماه مهر ؛ چون پاییز با این ماه شروع میشه.

نمی دونم دلیلش به دنیا اومدنم تو این فصل و ماهه ، یا نه ، ربطی به هم ندارن !؟!

عاشق هوای ابری و گرفته ، یا خورشید مات و مبهوت اول صبحم.

رنگای قشنگ طبیعت ، تو پاییز ، منو به رویا هام می بره.

دلم میخواد یه باد سرد بیاد و هوهو کنه ، بعد منم از سرما خودم رو بپیچم لای پتو و یه کتاب داستان بخونم.

بوی بارون اول صبح روحم رو به پرواز در میاره ؛ مخصوصا وقتی یه نفس عمیق میکشم و ریه هام پر از هوای خنک میشه.(امروز صبح وقت اذان هم همینطور بود)

پاییز همیشه یاد آور انرژی و فعالیت و جنب و جوشه.

دلم برای روزای آخر شهریور تنگ شده. (اون موقعی که مدرسه می رفتم)

روزایی که دفتر و کتاب و مداد ، خودکار می خریدم و آماده رفتن به مدرسه میشدم.

دلم برای بو ی فرم و کیف و لوازم تحریر  نو تنگ شده.

چه با سلیقه کتابامو جلد می گرفتم یا سیمی می کردم.

روز اول مهر تو مدرسه پر از شور و هیجان بود.

بچه ها سرشار از انرژی بودند.

و چه لحظه قشنگی بود ، وقتی دوستامو میدیدم و بغلشون می کردم.

پشت اون نیمکتهای درب و داغون شیطنت چه حالی میداد.

کندن اسمامون رو نیمکتا یا کشیدن شکلهای عجیب غریب یا شعر و هر چی که یادگاری بشه.

چقدر از صف صبحگاهی بدم میومد. خستم میکرد.

یادش بخیر ، استرس و دلهره درس جواب دادن. مخصوصا روزای اول سال که معلما فامیلهای عجیب رو صدا نمی کردند تا بعد تلفظشون رو یاد بگیرن و در عوض امثال من که فامیلهای راحتی داشتن رو صدا می کردن. (البته این برداشت منه)

دوران مدرسه دوران خوبی بود (البته وقتی مدرسه میرفتم نظرم غیر از این بود)

شروع شدن فصل زیبای پاییز و ماه مهر و مدرسه ها رو به همه شاد باش میگم.

تولدم مبارک.( امروز تولدمه)

(داداشی گلم اولین نفر بود ،از مالزی زنگ زد و بهم تبریک گفت. داداشی خیلی دوست دارم )